اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

دنياي اميرعلي جان

واکسن (18ماهگی)امیرعلی

باید بهتون بگم امروز میخوام برم واکسن ١٨ماهگی بزنم ای وای مامانی نیستش من بابایی و مادرجون میخواهیم بریم واکسن بزنیم راس ساعت  ٣٠/١ باید برم خونه بهداشت خدا کنه درد نداشته باشه مامانی خیلی نگرانه هر ساعت از صبح تا حالا زنگ میزنه به مادرجون وبابایی و یادآوری میکنه که مواظب من باشند نیم ساعت قبلش بهم استامینوفن بدهند بعدا مرا ببرند .ضمنا باید بگم من واکسنم دیر شده بود باید ٢٧/١٢/٩٠واکسن میزدم اما اینجا نبودم رفته بودم شهربابایی و دیگه نتونستم .چکار کنم باید جور واکسن رو بکشم تا بیماری ها رو نگیرم . مامانی زودتر بیا خونه به امید دیدار. ٢٨/٠١/٩١) یه واکسنی نوش جان کردم دستام ٢برابر چاق شده اخ اخ ...
31 فروردين 1391

شیطنت های امیرعلی درخونه

ظهر چهارشنبه ٢٣/٠١/٩١ که مامانی اومد خونه من مشغول شیطنت وکنجکاوی خونه مادرجونم بودآره خلاصه من علاقه ی خاصی به ریختن لباسهای کمد دایی محمدحسین دارم و از این کارم لذت میبرم بیچاره دایی شیفت ظهرانه و خبر نداره چی بسر لباسش آوردم. بالاخره من شلوارش میبوشم میشم هم قدش آخه دایی جون اینجوری بهتر مرا تحویل میگیره دیگه بهم نمیگه نی نی   این هم تلویزیون خیلی خوبه سرگرمی جالبی هستش علاقه ی خاصی به تلویزیون دارم مخصوصا برنامه های خاله شادونه باید بهتون بگم هر وقت تلویزیون نگاه میکنم فقط حواسم به خود برنامه هستش این هم کارتون مورد علاقه ی من       وای عاشق راه رفتن روی ...
27 فروردين 1391

13بدر واميرعلي

برم يه سري به اطراف بزنم ببينم واسه خاكبازي وپرتاب سنگ جاش عاليه عجب سنگهايي حال ميده براي پرتاب بسوي بچه ها زودباشم تا مامان نيومده اي كاش ماماني بزاره برم اون بالا بسوي آبشار  ولي حيف مامان نميزاره آخه ماماني ميگه هوا سرده اگه برم آب بازي سرما ميخورم بالاخره دزدكي ماماني خاله را راضي كردم كه مرا ببره آبشار تصميم گرفتم برم كوهنوردي و بقيه رو هم مجبور كردم بامن بيان اين هم كوهنوردي اميرعلي وخانواده اقتدا رو رو داشته باشيد....واي واي واي در موقع نبودن تاب تاب در 13بدر از شاخه درخت بعنوان تاب تاب استفاده كنيد(درخت لور) عصر13بدر رفته بودم به گلها آب بدم وشير آب ...
19 فروردين 1391

عيدديدني قندعسل درسال91

  من بابایی ومامی روز٢٥اسفند رفتیم شهربابایی (گچساران)٦ساعت تو راه بودیم.خیلی خسته شدم وقتی رسیدیم خوابم برد.   وای اینقدرشهربابایی هواسرده مامانی مجبورم کرد برم پیش بخاری بنشینم   قابل توجه دوستان خودم در هوای سرد موقع خوابیدن کاپشن بپوشید این مدلی بخوابید.(طراح امیرعلی وفایی)    رفته بودم مهمانی خیلی مظلوم شده بودم برای مامانی وبابایی آبروداری کردم. وای ببینم عموبابایی چقدر بهم عیدی میده     این هم بعد از سال تحویله درحال رقصیدنم نخندیدآخه هوا خیلی سردبود مجبورشدم کت بپوشم ادامه رقص و ورزش داشته باشید رقص تکنو دیگه همراه با ورزش ...
19 فروردين 1391

اولین مسافرت دریایی امیرعلی(04/12/90)

نی نی ها اولین مسافرت دریایی من به شهر کیش بود من مامانی وبابایی -مادرجون -دایی مرتضی جاهای دیدنی عبارتند از:کشتی یونانی-شهیرسیاحتی کاریز-شهر تاریخی حریره(کیش قدیم) کشتی یونانی وای به افتخار امیر علی و بابایی به افتخار دایی مرتضی تازه گی ها اسمش یاد گرفتم وصداش میکنم تضی. کیش که رفته بودم یه پارك  لب ساحل بود كلي بازي كردم وهمه جاش گشتم واي خيلي خوش ميگذره ماماني بيا نترس من منتظرت ميمونم یا علی گفتیم عشق آغاز شد زودباشم برم بالا مسابقه هستش هركه زودتر بره بالا ای ول تند تند برم پایین اگه مامانم بیا دعوام میکنه آخه لباس خیلی خاکی شده ساحل كيش خيلي ديدني هست  اينجا كه ايستادم...
9 اسفند 1390

گل پسرمامان بابا وبازي هاي كودكانه اش

عاشق سه چرخه ام نمیدونی چه حالی میدونی هر روز من وبابایی ومامان سه چرخه سواری می کنیم تازه موقع سوار شدن بوق هم میزنم . اينم يه لودر اسباب بازي  حيف شد اگه ماماني بزرگتر از اين برام بخره اونوقت ميتونم سوارشم. امان از اين بي امكاناتي مجبورشدم برم بيرون سنگ ريزه را ديدن كنم پارك كه نداريم مجبور يم به لب دريا يا پارك عسلويه ....... چكاركنم ماشين خراب شده پول اضافي ندارم بدم تعميرگاه خودم تعميرش ميكنم.اصولا ما ژنتيكي فني هستيم.2/12/90 جيگر طلاي مامان الهي ماماني فدات بسه. بالاخره بعداز كلي بازيگوشي آخر شب شد ديگه بايد برم بخوابم شب بخير ...
6 اسفند 1390

امير علي وخانواده

من ومادر جونم هستيم واي مادر جون دوستت دارم من از بدوتولد تا الان كه يكسال و5ماه هستم پيش مادرجونم هستم تازه گي ها به مادرجونم ميگم مامان .آخه مامانم از 6ماهگي مرا تنها گذاشته رفته سركار.بزرگ شدم زحمات مادرجونم رو جبران ميكنم. من وخاله مرضيه رفته بوديم سيزده به در واقعاً خاله خيلي مديونشم .الان كه رفته سركار دلم براش خيلي تنگ ميشه.   اميرعلي وسبحان پسرعمه ام هستش .اينجا اميرعلي وسبحان 5ماهه هستند.البته پسرعمه 14روز از من كوچكتره  .من كوليك داشتم .هميشه شبها از ساعت 3الي6صبح بيدار بودم.تمام خانواده بابايي را از خواب بيدار ميكردم .يادش بخير. 9ماهه بودم خيلي تپل ومپل بودم ران ها رو داشته باشيد راستي موهام خيلي...
3 اسفند 1390

امیر علی از تولدتا1سالگی

                                 بابابزاريد بخوابم خسته ام كلي راه اومدم.......؟                                                                     يكي به دادم برسه...
1 اسفند 1390

اميرعلي در دامان طبيعت

امیرعلی در دامان طبیعت در سن ٦ماهگی نازي نازي چه خوشگله ميشه بامن دوست بشي ؟  اين ديگه چي ماماني اومديم سيزده به در سبزه گره بزنم تا سالي ديگه اين موقع به آرزوهام رسيده باشم.... بالاخره سبزه گره زدم خاله مرضيه مرا داشته باش اي واي.... ...
29 بهمن 1390